وات د مسیر؟

از بدترین چیزا و اتفاقاتی که می‌تونه برا آدم بیفته اینه که نتونه بین چند مسیر انتخاب کنه و این تنها زمان و فرصت‌های اون شخص رو هدر می‌ده!

تا قبل از دانشگاه من شخصیتی خجالتی (گرچه الانم کمابیش هستم) و با ترس اجتماعی بودم. یعنی برام وارد جمع شدن و صحبت کردن خیلی ساده نبود. خب ورودمم به دانشگاه مسبب این شد تا این ضعف‌ها رو تا حد خوبی تشخیص بدم و خیلی کارها رو برای رفع اونها انجام بدم. با رفعشون فهمیدم یه سری قابلیت‌ها توم وجود داره که خب می‌شه بیشتر پرورششون داد و روشون کار کرد تا حد قابل قبولی برسن. تو دانشگاه سعی کردم جسارت و پشتکار مهم‌ترین صفت‌هام بشن. دقیقا دو صفتی که تا قبل از دانشگاه به خاطر نداشتنشون یا ضعیف بودنشون شاید مذمت هم شده بودم. حالا از این جزییات که بگذریم، تلاش برای تقویت این‌ها من رو رسوند به این‌جا! جایی که دوسش دارم گرچه می‌تونست خیلی بهتر هم باشه. همچنان از نبود مشاوره یا حتی مشاوره‌های بد ضربه دیدم که خب بگذریم، بحث حالا نیست. برای تقویت صفت‌های بالا یکی از کارایی که بهم خیلی کمک کرد چندتا تجربه مدیریتی کوچیک دانشجویی بود.

حالا بگم از دو راهی‌هایی که براش مقدمه بالا نیاز بود. تو دوران دانشگاهیم چهارتا تجربه منسجم مدیریتی داشتم. ببنید در حد دانشجو در نظر بگیرید! من خودم رو مدیر نمیدونم، حتی نزدیکش هم، چون اصلا علمش رو ندارم! مقصودم از گفتنش اینه که برام دری بودن به دنیایی که تا به حال خیلی ندیده بودمش و این برام شد یه کورسوی نوری تا به اون سمت هم فکر کنم. تو تجربه اول که عیدانه بود صرفا فهمیدن این بود که از اینکار خوشم میاد! تجربه ناموفق تهران‌آپکامینگز، پیچیدگی و جدیت و بی‌رحم بودن این دنیا رو بهم نشون داد! تجربه سوم که تیم هاش بود و البته هنوز شکست نخورده اهمیت سرمایه و البته برنامه ریزی منسجم و اهمیت زمان رو بهم فهموند. تجربه آخر که جشن فارغ‌التحصیلی بود اونطور که خواستم نشد پیش بره، ینی تیم بمونه و واقن همه با هم پیش بریم که اصلا وارد جزییاتش نمیخوام بشم ولی به من مدیریت بحران واقعی رو یاد داد! واقعا بحران!

حالا مقصودم از گفتن اینا چی بود؟ بله من به این دنیا علاقه‌مندم! بسیار زیاد! به هیچ‌وجه هم اون رو ساده یا حالا بالاخره یاد میگیریو اینا نمیدونم! واقن علمه و صدالبته بیشترش تجربه! حال سوال اینه باید چه کرد؟ شخصا مهندسی رو دوست دارم، بشدت زیاد! یعنی به شکلی نیستم که مثلا چون از برق متنفره بخواد بره مثلا سمت MBA! اگر سمت هرکدوم برم واقن دوسشون دارم اما فکر می‌کنم این حس‌ها و تجربه‌ها و علاقه نمیتونه درنظر گرفته نشه! خوندن جفتش با هم خب سخته و البته زمان‌بر! از اینهام که بگذریم آدما خیلی مختلفن تو این زمینه. مثلا لیسانس مهندسی بعدش کلا مدیریت، مهندسی و مدیریت جفتشون تحصیلات عالی! جالبه تو جفتشون هم فرد موفق هست، کار درست رو نمیدونم! حالا بحث مهم دیگه اینه که درآمدهای هر کدوم از این دو مسیر( مهندسی و مدیریت) بسیار مختلفن و حتی شاید رسیدن به پول هم در هر کدومشون خیلی از هم متفاوت باشه. نکته دیگه هم اینکه میگن شما شاید تو مسیر مهندسیت به مدیریت برسی! ینی مجبور بشی سمت مدیریت و علمش بری، حرف غلطی نیست ولی خب اینم یه مسیره، یجور هندل کردن جفتش با همه!

حتی به این هم می‌شه فکر کرد که خب آیا اینا همش علاقس؟ به نظر خودم بله، این نوع فکر کردن و این دو راهی برای من قدیمیه و اینکه با این همه مشغله که دارم هنوز به جفتشون فکر می کنم و براشون هربار تلاشی می‌کنم به نظرم نکته ساده ای نیست. راجع بهش قبلا با خیلیا حرف زدم و انقدر واکنش‌ها مختلف بوده که اصلا نمیشه نتیجه‌گیری درستی داشت!

شاید گفته بشه حالا مگه تحصیلات الزاما هر کدوم مهمه؟ به نظر خودم بله چون اولا تو مباحث مدیریتی دیدن آدما و فضا بسیار مهمه تو برق هم بدون تحصیلات عالی تا جای مشخصی میشه پیشرفت کرد، به نظرم جفتشون به این موضوع احتیاج دارن.

چیزی که الان من رو اذیت می‌کنه بعد از کارشناسی زمان تصمیم‌گیری مسیرمه. انتخاب تحصیلات همچنان تو زمینه مهندسی یا مدیریت یا هردو؟ ریسک هر کدوم؟ و…

حالا سوال من از شما اینه که اگه توصیه یا تجربه‌ای نزدیکتون دیدین، می‌تونین کمکم کنین؟ ینی اصلا اینکه چجور می‌تونم حتی به جواب سوالم برسم؟ برای این دو علاقه چه مسیری رو میشه رفت که هر دو رو ارضا کنه؟ آیا اصلا ارضای جفتش درسته؟ یا اصلا شاید نکته‌ای هست که من تا به حال بهش توجه نکردم، اگه این هم گفته بشه عالیه:)

2نظر برای “وات د مسیر؟

  1. یه نقاشی از سی سال بعدت بکش. هرچی دلت خواست. اما این چیزایی که الان داری رو هم (مثل والدین و…) توش بیار.
    میشه ستاره قطبیت. شاید نرسی بهش البته اما از بلاتکلیفی درت میاره.

    Https
    سایتت رو هم درست کن لطفا.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *