نوشته‌ای بر ناگازاکی

چیزی که سر این کتاب فهمیدم این بود که خوندن ریویوها بعد خوندن کتاب خیلی موثره و اینکه کلا باید نویسنده باشی تا بتونی بنویسی.

اصل ماجرا خیلی سادس، یک مرد مجرد سن‌بالا یا بقولی پیر پسر که زندگی کارمندی یکنواختی دارد تا اینکه یه زن بیخانمان یک سال در بخشی از خانه‌ی اون مخفیانه زندگی می‌کند.

در آخر داستان که نامه این زن به مرد است، زندگی زن نکته‌اش صرفا میتواند یک زندگی باشد که چطور نابود شد و اینکه آدم‌ها می‌توانند از یک زندگی نسبتا خوب به جای بدی برسند. اما قسمت مهم تغییرات شدیدی است که در آقای ایشیمورا رخ می‌هد. نظم زندگی از بین می‌رود، به شیوه زندگیش شک می‌کند و در نهایت محل زندگیش را ترک می‌کند. نکته زیبای دیگر داستان این بود که در واقع آن زن به خانه قدیمی خودشان برگشته بوده.

پرورش داستان توسط نویسنده جالب بود. جملات و دیالوگ‌ها کمابیش دوست داشتنی و تا حدی تلنگربرانگیز بودن و این از جذابیت‌های این کتاب کوتاه بود.

زندگی ایشیمورا به خصوص خیلی میتونه برای خود ما نزدیک باشه، نتایج و حس های این آدم توی داستان مثل تنهایی بیش از حد و خودخوری‌ها و درگیریهاش جالبن! خیلیاش با تنها نبودن واقن به وجود نمیومد و در کل همه‌چیز بهتر بود.

دیگه از یه داستان کوتاه ۸۰ صفحه‌ای بیشتر نمیتونم بنویسم:))) بخونید:))))

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *