اسیر شب | فرهاد مهراد

​اسیر شب فرهاد مهراد

.

جغد بارون خورده ای تو کوچه فریاد میزنه

زیر دیوار بلندی یه نفر جون میکنه

کی میدونه تو دل تاریک شب چی میگذره؟

پای برده های شب اسیر زنجیر غمه

دلم از تاریکی ها خسته شده همه ی درها به روم بسته شده

من اسیر سایه های شب شدم شب اسیر تور سرد آسمون

پا به پای سایه ها باید برم همه شب به  شهر تاریک جنون

دلم از تاریکی ها خسته شده همه ی درها به روم بسته شده

چراغ ستاره ی من رو به خاموشی میره بین مرگ و زندگی اسیر شدم باز دوباره

تاریکی با پنجه های سردش از راه میرسه توی خاک سرد قلبم بذر کینه میکاره

دلم از تاریکی ها خسته شده همه ی درها به روم بسته شده

مرغ شومی پشت دیوار دلم … خودشو این ور و اون ور میزنه

توی رگای خسته ی سرد تنم ترس مردن داره پر پر میزنه

دلم از تاریکی ها خسته شده همه ی درها به روم بسته شده 

همین … چقد این بشر خوب بوده … چقد …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *